الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
171
الغدير ( فارسى )
كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله سرچشمهء آن است و از وجود گرامى او بر ديگران پرتوافكن شده ، عالمتر بوده است ؟ يا اينكه او اين فقه و دانش را از نامسلمانان كابل يا بابل يا ترمذ « 1 » اخذ كرده كه شايسته است چنان فقهى را به دور اندازند . مسلمانان چه نيازى به فقه ديگران دارند ، در حالى كه خداوند نعمت قضا و فقه اسلامى را به آنان بخشيده و برهان قاطع و فصل الخطاب در نزد آنهاست . يا به ورع آن مرد فقيهى بخندم كه در قضيهء گوسفند دزدى كه هيچ فقيهى آن را قبول نمىكند ، نظر داده است ؟ در حالى كه خداوند خوردن گوشت گوسفندان را در همهء زمانها مباح فرموده است و اى بسا گوسفندانى در همهء زمانها بودهاند كه دزدى شدهاند و قضيّه در محافل اسلامى با چنين اشكالى روبرو نشده است . البته ، اين فقيه نمىداند آنجا كه شبهات نامحدود باشند ، نمىتوان بر آن حكمى جارى كرد ، و شايد اين امر را مىدانست ، ليكن اين برخوردى است كه به وسيلهء آن مكرى در كار بوده است . ابو عاصم نبيل مىگويد : ابو حنيفه را در مسجد الحرام ديدم كه فتوا مىداد و گروهى اطراف او جمع شده بودند و او را اذيت مىكردند . گفت : آيا اينجا كسى نيست كه پاسبانى بياورد ؟ من گفتم : اى ابو حنيفه ، آيا تو پاسبان مىخواهى ؟ گفت : آرى . گفتم اين احاديثى را كه من دارم ، بر من بخوان . وقتى كه او آنها را خواند ، من برخاستم و جلو كفشهاى او ايستادم ، پرسيد : پس پاسبان كو ؟ عرض كردم : من پرسيدم آيا مىخواهى ؟ عرض نكردم كه پاسبان مىآورم . گفت : ببينيد من با مردم مكر مىكنم و اين كودك هم بر من مكر مىكند . « 2 » امام اعظم با تظاهر به ورع خود ، دامى براى شكار گسترده و اين كار چقدر شبيه است به آن قصهء محراب كه حفص بن عبد الرحمن آن را از او حكايت كرده و گفته است : پشت سر او نماز خواندم . نماز كه تمام شد و در محراب نشست ، مردى گفت : آيا اين جايز است كه در محرابى نماز بخوانى كه در آن تصاويرى است ؟ گفت : من چهل و پنج سال است كه در اينجا نماز مىخوانم و به وجود اين تصاوير آگاهى ندارم . سپس دستور
--> ( 1 ) . اشاره به موطن اصلى ابو حنيفه است . حافظ ابو نعيم فضل بن دكين گويد : اصل او از كابل است ، ابو عبد الرحمن مقرى گويد : وى اهل بابل است و حارث بن ادريس گويد : وى در اصل ترمذى است . ( 2 ) . اخبار الظراف ، ابن جوزى 103 .